First love
part twenty-seven²⁷ :)
"نگه دار جونگکوک"
حق با هیونگ بود،الان نباید رانندگی کنم.زدم کنار وایسادم و نشستم روی جدول، کوچه تاریک و خلوت بود. کلاه کاسکتم رو در اوردم و پرت کردم روی زمین سرمو با دستام گرفتم.
لعنتی گریم گرفت، اون حرو.مزا.ده یجوری بهش نگاه میکرد انگار داره ا....ضا میشه ولی من به خودم جرعت ندادم یکبارم اونجور نگاهش کنم حتی وقتی توی اتاقم تنها بودیم یا مست بود.صدای هق هق هام میومد.
تهیونگ از موتور اومد پایین و کلاه کاسکتش رو در اورد و گذاشت روی موتور.
"این تقصیر اهیون نبوده"
"میدونم، فقط حالم بد میشه وقتی فکر میکنم داشت اونطوری به دختر معصوم و کوچولوم نگاه میکرد."
"جیمین برام تعریف کرد.. اونشبی که رفتیم خونه و شما موندید اهیون مست اومده توی اتاق تمرین و همدیگه رو بوسیدید"
"هیونگ.. حس خیلی شدیدی نسبت بهش پیدا کردم."
"چرا بهش اعتراف نمیکنی؟"
"ما حتی اونقدر هم بهم نزدیک نیستیم"
تهیونگ یکم نگاهم کرد و منم اشکامو پاک کردم بعد که دوباره به تهیونگ نگاه کردم متوجه لبخند شیطانیش شدم.
"باز چی تو فکرته؟"
"بسپارش به من و جیمین"
"خب اینطوری باید از الان پیشبینی کنم صدرصد رد شدم"
"جونگ کوک.. بهم اعتماد کن"
بعدش بلند شدم و دوباره رفتیم سمت خونم و اونشب تا دیروقت بیدار بودیم و در اخرم کنار هم توی اتاقم خوابیدیم.
آهیون:
وقتی جونگ کوک منو رسوند خونه دوش گرفتم و لباس راحتی پوشیدم و رفتم کمپانی برای تمرین. اخه هفته دیگه من کنسرت دارم و سرم حسابی شلوغه.
با اعضای گروهم شروع کردیم به رقصیدن و خوندن و موقع استراحت هم بگو بخند میکردیم، شام دوکبوکی سفارش دادیم و خوردیم و بعدش هم تمرین کردیم و حدودای ساعت ۱۱ شب رسیدم خونه خیلی بوی عرق میدادم ولی تصمیم گرفتم که صبح دوش بگیرم.
رفتم توی تختم دراز کشیدم و توی تیکتاک میچرخیدم، یکدفعه یادم افتاد به چالشی که اونروز با جونگ کوک گرفتم. شمارش سیو شده بود، تلگرام رو چک کردم و وقتی مطمئن شدم تلگرام داره پیامش دادم.
"سلام"
"سونبه بیداری؟"
فیلم رو ارسال کردم"داشتم توی تیکتاک میچرخیدم که یهو یاده حرفت افتادم که گفتی برات بفرستم ادیتش بزنی."
حدود ۲۰ دقیقه بعد پیامم سین خورد.
"اوکیه. ممنون"
گوشی رو خاموش کردم و خوابیدم.
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
"نگه دار جونگکوک"
حق با هیونگ بود،الان نباید رانندگی کنم.زدم کنار وایسادم و نشستم روی جدول، کوچه تاریک و خلوت بود. کلاه کاسکتم رو در اوردم و پرت کردم روی زمین سرمو با دستام گرفتم.
لعنتی گریم گرفت، اون حرو.مزا.ده یجوری بهش نگاه میکرد انگار داره ا....ضا میشه ولی من به خودم جرعت ندادم یکبارم اونجور نگاهش کنم حتی وقتی توی اتاقم تنها بودیم یا مست بود.صدای هق هق هام میومد.
تهیونگ از موتور اومد پایین و کلاه کاسکتش رو در اورد و گذاشت روی موتور.
"این تقصیر اهیون نبوده"
"میدونم، فقط حالم بد میشه وقتی فکر میکنم داشت اونطوری به دختر معصوم و کوچولوم نگاه میکرد."
"جیمین برام تعریف کرد.. اونشبی که رفتیم خونه و شما موندید اهیون مست اومده توی اتاق تمرین و همدیگه رو بوسیدید"
"هیونگ.. حس خیلی شدیدی نسبت بهش پیدا کردم."
"چرا بهش اعتراف نمیکنی؟"
"ما حتی اونقدر هم بهم نزدیک نیستیم"
تهیونگ یکم نگاهم کرد و منم اشکامو پاک کردم بعد که دوباره به تهیونگ نگاه کردم متوجه لبخند شیطانیش شدم.
"باز چی تو فکرته؟"
"بسپارش به من و جیمین"
"خب اینطوری باید از الان پیشبینی کنم صدرصد رد شدم"
"جونگ کوک.. بهم اعتماد کن"
بعدش بلند شدم و دوباره رفتیم سمت خونم و اونشب تا دیروقت بیدار بودیم و در اخرم کنار هم توی اتاقم خوابیدیم.
آهیون:
وقتی جونگ کوک منو رسوند خونه دوش گرفتم و لباس راحتی پوشیدم و رفتم کمپانی برای تمرین. اخه هفته دیگه من کنسرت دارم و سرم حسابی شلوغه.
با اعضای گروهم شروع کردیم به رقصیدن و خوندن و موقع استراحت هم بگو بخند میکردیم، شام دوکبوکی سفارش دادیم و خوردیم و بعدش هم تمرین کردیم و حدودای ساعت ۱۱ شب رسیدم خونه خیلی بوی عرق میدادم ولی تصمیم گرفتم که صبح دوش بگیرم.
رفتم توی تختم دراز کشیدم و توی تیکتاک میچرخیدم، یکدفعه یادم افتاد به چالشی که اونروز با جونگ کوک گرفتم. شمارش سیو شده بود، تلگرام رو چک کردم و وقتی مطمئن شدم تلگرام داره پیامش دادم.
"سلام"
"سونبه بیداری؟"
فیلم رو ارسال کردم"داشتم توی تیکتاک میچرخیدم که یهو یاده حرفت افتادم که گفتی برات بفرستم ادیتش بزنی."
حدود ۲۰ دقیقه بعد پیامم سین خورد.
"اوکیه. ممنون"
گوشی رو خاموش کردم و خوابیدم.
#bts#jungkook#بیتیاس#جونگکوک#جیمین#تهیونگ#نامجون#جین#یونگی#جیهوپ#کره#jimin#taehyung#namjoon#jin#yoongi#jhop#korea#kpop
- ۱۷۷
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط